آترین عزیزمونآترین عزیزمون، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

... پرنسس ما

مامان خاطره دلش تکونای نخود چی رو میخواد . . .

نخودچی خانوم خیلی بیشتر از قبل چشم انتظار تکوناتم آخه این چند روز خیلی تنهام و همش کسلم مامان زهره و بابا هادی چند روزه که رفتن پیش دایی محمد و الی جون, آخه نی نی اونا تا چند روز دیگه به دنیا میاد خدا کنه من و بابا بهنامم بتونیم بریم نی نی شون و ببینیم خیلی هیجان دارم!!! مامانی این چند روز هیچ جا نرفتم. آخه بابا بهنام نمیذاره تنها برم بیرون نگرانه من و گل دخترش میشه و میگه خطرناکه دیروز دندون مامان خاطره شکست خیلی ترسیدم و گریه کردم نمیدونم چرا بابا بهنام اولش که دید دارم گریه میکنم میخندید اما بعد دلش سوخت و قول داد ببرتم پیش عمو مهران. عمو مهران داداشیه خاله نداست, یه دندونپزشک مهربون و دوست داشتنی و ماهر!! ان شاا... شما همیشه مروا...
8 خرداد 1392

شعر های خوشگل برای نخودچی خوشگل تا واسه مامانیش شیرین زبونی کنه . . .

نی نی نانازم کلی آهنگ و شعر برات پیدا کردم!! خودم همش از صبح دارم باهاشون میخونم توی کتاب خوندم شما دیگه از این به بعد کاملا" صداهای بیرونه دل مامانی رو و میشنوی پس از این به بعد موقع خواب یا توی خونه برات آهنگ های قشنگ میذارم شما لذت ببری                                                          بعضیا میگن نی نی ها وقتی از دل ماماناشون میان بیرون به صداها و حرفایی که اون...
7 خرداد 1392

نخود چی شیطون . . .

نخودچی خانوم امروز خیلی ورج و وورجه کردیااااا. انقدر که داشتم نگران میشدم!! هرچی باهات حرف زدم, نازت کردم فایده نداشت . فکر کنم دنبال یه چیزی میگشتی من تازه از وقتی تکونات رو حس میکنم داره راستی راستی باورم میشه نی نی دارم  به قول خاله ندا اولاش میگفت: "هنوز داغی, نفهمیدی چی شده!!!!" . . . میدونی به نظرم یه حکمتی داره که مامانا تکونای نی نی شون رو تو دلشون حس میکنن. انگار خدا میخواد یه چیزایی رو به مامانا بفهمونه. این حرکتای ریز و درشت تو من رو به خدا نزدیک تر کرده, حس میکنم تکه ای از روح خدا در غالب یه فرشته کوچولو توی وجودمه. خیلی کمتر از قبل احساس تنهایی میکنم. حس میکنم یکی هست که خیلی بیشتر از قبل ناظر اعمالمه, بیشتر مواظبمه, ...
5 خرداد 1392

اولین عکس از نخود چی مامان و بابا . . .

عزیز دلم خانم دکتر برای من یه سونوگرافی نوشت تا وضعیت شما توی شکم مامان مشخص بشه و سنت رو بفهمیم عزیز دلم امروز با بابا بهنام و مامان زهره رفتیم و آقای دکتر مهربون بهمون گفت شما الان حدود 5 هفته و 5 روزته  یه عکس هم ازت بهمون داد ولی ما که ازش چیزی نفهمیدیم آخه واقعا اندازه ی یه نخود بودی به قول عمو محمد که چون جنسیتت رو نمیدونیم همش میپرسه "دختر پسرت خوبه؟؟" حالا منم میگم :دختر پسر من شما تا حالا همه چیزت نرمال و طبیعی و عالی بوده از خدا میخوام از حالا به بعد هم همینطور باشه ...
5 خرداد 1392

افتتاح وبلاگ نخود چی ما . . .

نی نی نازنینم امروز تصمیم گرفتم برای ثبت خاطرات شما یه وبلاگ تنظیم کنم چون خاطرات رو تا حالا پراکنده و روی کاغذ نوشتم ولی با خودم فکر کردم اینطوری هم بهتر حفظ میشن و هم جذابتره . بیشتر از همه با نوشتن این مطالب میخوام لحظه های تجربه ی مادر شدن و پدر شدنمون رو برای بعد ها ثبت کنم و از طرفی تو هم با خوندم این ها به عشقی که تو لحظه لحظه ی اومدن و بودن تو کنارمون بوده و هست پی ببری. دختر عزیزم امیدوارم از این کار من خوشحال بشی ...
2 خرداد 1392

تولد بابا بهنام . . .

باباجونم تولد مبارک !! امیدوارم سایه ات همیشه بالای سر من و مامان خاطره باشه و دلت شاد و لبت خندون                                                      عزیزم دیروز جمعه  92/02/27 با خاله سارا و عمو علی و خاله سارا و عمو امیر و البته آرمان عزیزو دوست داشتنی رفتیم پارک و یه تولد به مناسبت ماه تولد عمو علی و عمو امیر و بابایی شما گرفتیم . آخه هر سه تاییشون متولد اردیبهشتن !!! امسال شما هم توی تولد بابا بهنام حضور داشتی گلم . سال دیگه باید واسه بابایی نانای هم بکنی از حالا تمرین کن ...
28 ارديبهشت 1392

یه روز خوب با خاله ندا . . .

گل دختر مامان آخر هفته تولد باباییه و من خیلی وقته که به هدیه امسالش فکر میکنم متاسفانه نشد اون چیزی که تو فکرم بود و عملی کنم اما ان شاا... سال دیگه باهم میریم خرید عزیزم با کلی مشورت و برنامه ریزی تصمیم گرفتم امسال واسه بابا بهنام عزیز یه کیف چرم بگیرم آخه کیف قبلی بابایی داره خراب میشه و اونم براش خیلی واجبه مامانی طبق معمول اولین و آخرین گزینه مامان خاطره برای کمک گرفتن خاله نداست. خاله ندا بهترین دوست مامانیه عزیزم حالا وقتی اومدی خودت میفهمی چقدر مهربون و دوست داشتنیه امروز با خاله ندا برنامه ی خرید گذاشتیم اما عزیزم خاله ندا باید زود میرفت خونه پیش مهری جون, صبحم با فرانک جون قرار داشت پس مجبور شدیم ساعت 13:30 همدیگر و توی مت...
24 ارديبهشت 1392

جنسیت نخود چی . . .

مامانی امروز با بابا بهنام رفتیم سونوگرافی واسه تعیین جنسیت شما . آقای دکتر با کلی کلنجار رفتن نظرش این بود که شما یه دختر باحیا و نجیب هستی . آخه پاهات رو خیلی متین جمع کرده بودی . قربونت برم من که اینقدر فهمیده و خانومی   البته آقای دکتر گفت 100% نیست و باز هم چند وقت دیگه یه چک کنید ولی من میگم شما دخمل طلای منی  البته ناگفته نماند که من و بابایی یکم شکه شدیم چون تقریبا همه نظرشون بر پسر بودن شما بود اما ته ته دلمون از خدا بابت سلامتی و وجود شما خیلی خوشحالیم . من که عاشششششق دختر بچه های نانازم ...
25 فروردين 1392

تحویل سال سه نفره . . .

اولین سال نوت مبارک نخود چی مامان و بابا امسال موقع تحویل سال اولین دعای من و بابا بهنام سلامتی شما و به دنیا اومدن شما در بهترین شرایط بود عزیزم  ما خدا رو بخاطر اومدن قدمای پر برکت تو فرشته ی کوچولو خیلی شکر میکنیم. عزیز دلم اولین عیدی عمرت رو خاله ندا همون روز عید برات اورد . یه دست لباس خیل خوشرنگ سایز 0 برای شما . دایی محمد و الی جونم برات یه شیشه شیر بزرگ پر از جغجغه های خوشگل آوردن که باهاشون قراره کلی بازی کنی. مبارکت باشه فندقی  ببخش عسلم اسفند ماه خیلی سخت و پر مشغله ای داشتیم و نتونستم برات خیلی بنویسم اما تک تک لحظه هام و با یاد تو و به عشق تو گذروندم اول از همه بگم خدا رو شکر شما همه چیزت خوبه و شرایط طبیعی دار...
15 فروردين 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ... پرنسس ما می باشد